أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

452

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اين سوره مكّى است بقول ابن عبّاس و مدنى است بقول ضحّاك و چهار آيت است « 1 » . رسول خداى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت كه : هر كه اين سوره بخواند خداى تعالى ويرا بعدد هر كه كعبه را طواف كند در حج و عمره ده حسنه بنويسد . امّ هانى دختر أبو طالب از رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرد كه : خداى تعالى قريش را بهفت چيز تفضيل داد بر ديگر قبايل ؛ يكى آنكه مرا از ايشان كرد ، دوّم نبوّت در قبيلهء قريش كرد ، و حجابت كعبه ، و سقايت حاجّ ، و نصرت ايشان بر اصحاب فيل ، و امامت ، و در ايشان سورتى فرستاد كه كس را با ايشان در آن شركت نبود . در اخبار أهل البيت عليهم السّلام آمده است كه : [ أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ] و [ لِإِيلافِ ] هر دو يك سورتست و ميان ايشان به « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ » فصل نبايد كرد و در يك ركعت نماز هر دو با هم بايد خواند ، عمرو بن ميمون « 2 » گفت : در پس عمر خطّاب نماز كردم اين هر دو سوره با يكديگر خواند و « بسم الله » نگفت و در مصحف أبىّ كعب هر دو يك سوره است و در ميان ايشان « بسم الله » نيست پس بر اين قول لام تعلّق داشته باشد بقوله تعالى : [ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ ] « 3 » يعنى هلاك أصحاب فيل را سبب ايلاف قريش و نظام حال

--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « و هفده كلمه ، و نود حرف است » . ( 2 ) - در تفسير ابو الفتوح ( ره ) باضافهء : « الاودى » و در نسخ چاپى آن بلفظ « الازدى » و تصحيف شده است ؛ خزرجى در خلاصهء تذهيب الكمال گفته : « عمرو بن ميمون الاودىّ أبو يحيى الكوفىّ عن عمرو معاذ و له إدراك و عنه الشعبىّ و سعيد بن جبير و أبو اسحاق و قال : حجّ ستّين ما بين حجّة و عمرة و روى اسرائيل عن أبى اسحاق : حجّ مائة حجّة و عمرة ، وثّقه ابن معين قال أبو نعيم : مات سنة أربع و سبعين » . ( 3 ) - مولى فتح اللّه ( ره ) در منهج الصادقين گفته : « اطلاق [ ايلاف ] اوّلا و ابدال از آن بايلاقى كه مقيّد به « رحلتين » است به جهت تفخيم امر « ايلاف » است و تذكير و تعظيم اين نعمت ، و نصب [ رِحْلَةَ ] بايلاف است كه مفعول به است از قبيل قوله : [ إِطْعامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ . يَتِيماً ] و مراد به : [ رِحْلَةَ الشِّتاءِ وَ الصَّيْفِ ] رحلتى الشتاء و الصيف است و افراد آن به جهت امن از التباس است ، و ذكر فاء ميان متعلّق و متعلّق به به جهت آنست كه كلام در معنى شرط است زيرا كه مقصود از اين كلام آنست كه : نعم خداى بر قريش از حدّ احصاء متجاوز است پس اگر نميپرستند او را به جهت جميع نعمى كه بايشان عطا فرموده پس بايد بپرستند او را به جهت اين نعم ظاهره كه ايلاف ايشان است برفتن به سفر زمستان كه سفر يمن است و سفر تابستان كه سفر شام است و نزد بعضى متعلّق جارّ و مجرور محذوف است و تقدير اين است : اعجبوا لايلاف قريش برحلتين و لعبادتهم الاصنام ؛ يعنى تعجّب نمائيد براى نعمت و الفت يافتن قريش برحلتين و براى عبادت ايشان مر اصنام را ؛ مراد آنست كه : محلّ تعجب است اينكه من ايشان را اين نعمت و الفت داده‌ام و ايشان از پرستش من بپرستش بتان مشغول شده‌اند و نزد بعضى ديگر متعلّق است به : [ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ ] . » .